سيد محمد باقر برقعى
215
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
الهجران عقوبة العشق دلتنگىها كجا رفتى ؟ نمىآيى به خانه * دلم امشب تو را كرده بهانه فضاى خانه بىتو سرد و تنها * هواى كلبهء دل غمگنانه نگاهت مانده هرجا ، واى بر من * صدايت يادگارى جاودانه اميدم در بُن هر لحظه جاريست * حديث وصل دارد عاشقانه پرستوى خيال كوچك تو * در آغوشم نموده آشيانه همه پيراهنم بوى تو دارد * ز تو خواهم تو را من كودكانه تمام عطر ياس خانهء ما * تو اى گلواژههاى شاعرانه مرا با خود ببر تا شهر رؤيا * وجود تو ز من دارد نشانه تو را بىپرده مىخواهم من امشب * جوابى ده مرا تو ، آرى يا نه ؟ اميد لحظههاى پاك « درويش » * دل تنگم گرفته از زمانه تقديم به شاعر جوانمرگ ، اسد اللّه عاطفى كوچ بىهمراه همان روزى كه تنديس نياز من ، * درون دهشت رسواى خاكستان ، صداقت را * به زير صخرههاى سنگين و مرگآلود ، صدا مىزد . * و در دامان بخشايش نمىخوابيد ، جهان پژمرد * درون پنجهء خرسنگ .